+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:18  توسط شراره
|
سلام..... سلام.....سلام.....
نیما ی عزیز چند وقتی که پیداش نیست....درهیچ فیلمی،هیچ سریالی،هیچ تئاتری نیما دیده نمیشه...حضور نیما فقط در تبلیغات تلویزیونی است....آن هم نه چهره اش،بلکه صدایش...
راستی نیما کجاست؟
چرا فیلمی با بازی زیبا ی اورا نمیبینیم؟
اصلا فیلمی بازی کرده؟
چرا باید فقط صدایش را آن هم در تبلیغات بشنویم؟
در رادیو چه طور؟ آیا برنامه ای دارد؟
و......
امیدوارم که موفقیت نیمای عزیز را باز هم در فعالیت های هنری، چه در عرصه صداوچه در عرصه تصویر شاهد باشیم...
به امید آن روز............

اینم یه عکس از نیمای صدا مخملی


گاهی فغان و فرياد...گاهی سکوت و ترديد

درد و دريغ و حسرت...سهم لبی که ترسيد

ترسيد تا بگويد ...من عاشقم که هستم

دل بر تو و نگاهت ..من صادقانه بستم

ترسيد تا بخندد...چون غنچه ای شکفته

پژمرد بی حضورت... در قصه ای نگفته

آری شروع غم بود ...وقت شروع انکار

لبخند می زدی تو...اما نديدم انگار

اين بازی بدی بود...من باختم دوباره

جان منو چشم تو ...جنگ شب و شراره

آتش زدی به قلبم...يکبار ديگر، آری؟!

بايد به من بگويی در سينه ات چه داری؟!




+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 9:5  توسط شراره
|

ولادت مولي الموحدين اميرالمومنين
خدمت شما دوستان تبريک و تهنيت عرض ميکنم

برگشتم، با همة آنچه داشتم برگشتم
خسته از همة بيتفاوتيها
خسته از همة لجبازيهاي كودكانه
خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن
دلتنگيهايم شكل تو شده است خوابهايم بوي تو را ميدهد
دستم شبيه دستهايت شده
راستي دستهايمان چه شكلي بود
بال بال ميزدم كه برگردم، پرپر ميشدم كه ببيني ام
همة زندگي خلاصه شده بود در رسيدن و
حالا كه برگشتهام آيا مرا ميبيني؟
آيا مرا نقاشي ميكني؟
آيا برايم باز هم ميخواني؟
برگشتهام با همة آنچه داشتهام
نگو نميشناسيام، من شبيه ديروز توأم
و تو حالا شبيه ديروز من
بيا تو ديروزي باش و بگذار من امروزي باشم
نگاه كن! خيلي 










اینم عکس نیمای عزیز
چون این عکسشو خیلی دوست دارم دوباره میزارم

بهشت نصیبتون
خدا حافظ
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 3:50  توسط شراره
|
سلام سلام سلام...
سلام به همه ی عزیزانی که به این وب سر میزنند و نظر میدن و یک سلام دیگه هم به تمامی طرفدارای نیما رئیسی که این روز ها منتظر یک معجزه هستند که این بازیگر دوست داشتنی دوباره به تلویزیون و یا سینما برگردد...
قابل توجه عزیزانی که این روز ها زیاد در نظر هاشون مینویسند که:
نیما کجاست؟
چرا این قدر کم پیداست؟
آیا کاری آماده برای نمایش دارد؟
و.......
باید بگم که این بازیگر عزیز به زودی دوباره مثل گذشته میدرخشد.طبق اطلاعاتی که من از دوستان گرفتم نیما یک فیلم به نام ((آبی گاهی آسمان ))و یک فیلم سینمای بازی کرده . ولی این که کی پخش میشود وکدام کانال را نمیدانم. هرگاه متوجه شدم حتما می نویسم تا شما عزیزان هم با خبر بشوید.

عکس از وب هوادارای نیما


این هم نیمچه شعریست باز هم از نیمای صدا مخملی...
این روزها پائیز را میگویم دلم برایت بیشتر تنگ میشود...
نمیدانم شاید به خاطر شب های بلندی است که بی تو بیهوده میگذرد...

آدم به زمین آمد
این حادثه رویا نیست
این فرصت بی تکرار
عشق است معما نیست




























این شعر دیگه از نیما نیست بلکه از دوست نیمای عزیز یعنی فرزاد حسنی است... و من این شعر رو فقط به خاطر دختر عمه ی عزیزم زهرا کاظمی که یکی از طرفدارای پرو پا قرص استاد حسنی هست گذاشتم...
تو غزل ترین نگاهی توی باغ بی ترانه...
دارم از تو زنده میشم اتفاق عاشقانه...
منو حلقه کن تو دستت...
منو از تنت بیاویز...
نذار از سکه بیفتم...
بابت این دل ناچیز...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:4  توسط شراره
|
بیا شروع کنیم...
بیا با من شروع کن تا زیبا دیدن را حس کنیم...بیا به گلبرگ های وحشی احساسمان قطره های شبنم مهربانی هدیه دهیم... بیا دوباره به خاطر هر چه بود باشیموبه خاطر هر چه که خواهد بود دل بسپاریم...زیراکه دین تمامی خاطره ها در آینده در انتظار ماست و بر گردن احساسمان پیچیده... مبادا که دلگیرشان کنیم که هر لحظه ای که در آن پا میگذاریم همان آینده چند لحظه قبل ماست.
بیا به خاطر خاطره هایمان دیگر خراشی به احساسمان ندهیم...بیا به رنگ نامعلوم خاطره هایی که خواهد آمد و رنگ سبز خوشبختی را با عشق بزنیم تا بعد ها اگر یادشان کردیم سبز باشند و دلپذیر...نه سیاه و دلگیر.
بیا! من شکسته پر هایم ولی قصه ی پرواز می گویم... من به پایان راه رسیده ام اما سخن از راهی سبز لندازه خواب خدا می گویم.
من نمی خواهم ببینم سیاهی چیست... تنها از گذشتن از ظلمت به شوق نور میگویم.
بیا کوچه باغ هایی بسیار مانده که ندیده ایم و افق طلایی غرور آمیزی در ساحل دنیا مانده ست چه نشسته ایم.
بیا میگویند در پشت دریا شهری ست که می گویم در آنجا به جز مهر خداوندی چیزی نیست. به سبزی معراج گونه درختان امید...سوگند! به پرواز خیال انگیز سپید شاپرک های احساس سوگند!که گفتن کم ارزش تر است از نگفتن پس بیا برویم و باغ های امیدمان را آبیاری کنیم...
((بهروز مردانی))








حس خوبی دارم* به تو که نزدیکی
میشه دستاتو گرفت* توی این تاریکی
میشه تا اخر عمر*باخیالت سر کرد
میشه عاشق موندو* عشق را باور کرد
تاتو هستی جز تو* همه چیز ممنوعه است
عشق دل کنده ازاین*کوچه باغ بن بست
من توی اغوشت* گرم بودم یا سرد
کاش شب میفهمید*روز باور میکرد
بغض یک دنیا رو* از دلم کم کردی
من فقط من بودم*منو ادم کردی
عشق بی حادثه نیست*من خیانت کردم
اگه یادم باشی*زود بر میگردم
ای خدایی که برام* تو شبا فانوسی
هول میشم وقتی*تو منو میبوسی

عکس از وب هوادارای نیما




((تنها جنگی که قشنگه))
زندگی گاهی گریه است..گاهی خنده..گاهی بازنده ای و گاهی برنده
زندگی گاهی عشق و گاهی نفرت..گاهی امید گاهی حسرت
گاهی افتادن و موندن و بریدن
گاهی وقتا پر گشودن و پریدن
زندگی مثل یک سقفه..تو هجوم بی پناهی
زندگی عشق و محبت..کندن از مرگ و تباهی
زندگی مثل یک جنگه..تنها جنگی که قشنگه
تو نبرد زندگی عشق حکم تفنگه


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 19:35  توسط شراره
|
تمووم زندگیمو ....؟؟؟
عاشق شدم به چشمات دادم دلو به رویات رفتی و پا گذاشتی
به سادگی رو حرفات
با یاد تو همیشه عمرم تمووم نمیشه
تمووم زندگی مو به چشمای تو دادم
عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم منتظرم یه روزی تو باشی در کنارم
















*پرسه*
تو مسیر سبز چشمات
پرسه هام تمووم نمیشه
با نوازش نگاهت
عاشقم واسه همیشه
یعنی میشه که یه روزی
دستای تو رو بگیرم
آرزومه با تو باشم
توی آغوشت بمیرم
لحظه لحظه م پر عطرت
غرق آهنگ صداته
بی قراریام برای
دیدن روی ماهته
عشق تو ریشه گرفته
تو کویر خشک سینم
اگه باشی یا نباشی
خودمو با تو می بینم
با تو دلهره ندارم
واسه فرداهای مبهمم
چیزی فاصله ندارم
از یه تکیه گاه محکم
یه قدم فاصله مونده
قد یه اشاره کردن
با نگاهت جون می گیرم
اون وقته که
می رسم به حس بودن






من آن غریبه ی دیروز.آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی
برای سالها مینویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند
افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود
که همیشه یکی بود یکی نبود..



خیلی وقته این جا پرسه می زنم
جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم
اگه حتی تو جوابمو ندی
من بازم با عکس تو حرف می زنم



میگن عاشقا وهسه عشقشون از دنیاشون می گذرن..........
تو که دنیای منی من از چی بگذرم؟؟؟؟؟

عکس ها از وبلاگ هواداران نیما

...عکس نیما مربوط به فیلم تنگنا است...











+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 18:59  توسط شراره
|
سختی..........
فيلم هاي عاشقانه ديدن کار سختي ست 
بايد رنگ چشم هايت .......
طعم لبهايت....... 
و حس اعتمادي که از دست هايت ميگيرم .......
يک جايي يادداشت کنم 
امشب يادداشتم را کنارم گذاشته ام ........
3 ..
2 ..
1
حالا بهتر فيلم مي بينم..........
(نیما رِِِیِِِِِِِِِِِِِِِِِیسی)

*عشق میراثی است از اولین انسان که استحکام وتوانایی را ضعیف ساخته است.
*عشق ثباتی است که به(( بودن)) افزوده گردیده تااکنونم رابه نسل های گذشته واینده پیوند دهد.
*عشق دو تصنیف دارد: نیمی صبر وتندخویی. نیمی از عشق اتش است…………….
*عشق اشعه ای جادویی از نوری است که از روی انسان های حساس میدرخشد و اطرافش را اذین میبندد.
*عشق رویایی دوست داشتنی است که بین بیداری و بیداری بر پاست……………
*عشق چشمه ای است که روح عروسان را چنان ابیاری میکند تا به روحی عظیم بدل شوند و انان را با نیایش تا سر حد ستارگان شب بالامی برد.
*عشق دانش علوی است که چشمانمان را باز می کند تا چیزها را همانطور که خداوند
میبیند ببینیم. ***اما من عاشقم وماهیت عشق همیشه بیداراست***











کاش دنیا به همان اندازه که می گویند کوچک باشد
آن وقت تو هر قدر هم که دور باشی نزدیکی
"به قلم نیما رییسی"
-----------------------------------







((مشخصات نیما رئیسی))
نیما رئیسی در سال 1354 در شهرستان رشت متولد شد.
وی لیسانس خود را در رشته ی روان شناسی اخذ کرد و
از همان دوران دانشجویی در رادیو مشغول به کار شد.
نیما در زمینه ی رادیو" تلویزیون" تئاترو دوبله شناخته
شده است. نیما سال گذشته به عنوان گوینده ی برتر رادیو
انتخاب شد.فیلم مورد علاقه ی نیما رئیسی روز سوم با
بازی ((پوریا پور سرخ و باران کوثری)) و... است.
فیلم های او عبارتند از):(لالایی برای بیداری" تلخون"
سکوت خدا" ارمغانی از شرق و....نیما رئیسی سال
گذشته جایزه ی بد قول ترین رادیو جوانی نصیبش شد
وقتی این را گفتند سالن ترکید چون همه منتظر بودند
بیاد بالا روی سن ولی فرشید منافی گفت: نیمای عزیز
امشب هم بد قولی کرده نیومده....












عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است
عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است
عشق جازدن وکنارکشیدن نیست بلکه ادامه دادن است
و من هم ادامه میدهم.............









باران باش..............
هیچکس به باران عادت نمیکند.............. 
هر وقت بیاید..............
خیس میشوی..............
**نیما رئیسی**

اینم چند تا عکس از نیمای صدا مخملی.......










اینم دست خط نیما 














حرف آخر:
در ماندن و رفتن رازی است..........در خندیدن و گریستن حقیقتی است.......... راز ماندن و خندیدن حقیقتا"
(( برای تو))
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:32  توسط شراره
|